تبليغاتX
زندگی نقره ای من

زندگی نقره ای من

من...سیمین...از اهالی همین شهر تب دار....نزدیک تو..با خوشه ای از محبت ناب....

فراموشی..........

یک ساعت که افتاب بتابد.....

خاطره ی سال ها باریدن از یاد میرود......

این است حکایت ادم ها.....

فراموشی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1390ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط سیمین  | 

بی نهایت دلتنگم.....

تا حالا شده یه دفعه وارد معرکه ای بشی که اولش همه چیز توش زیباست....؟

بعدش پله پله بری جلو...برسی به مرحله ی گذشت.از همه چیزت بگذری؟از ارزو های خوشگل دخترونه ات گرفته تا ارزو های شیرین بزرگسالی و زندگی اینده ات با همسرت؟

با چشم های معصومت همیشه چشم به راه یه نفر باشی و اون بگه اسیر و زندونیت شده؟

یا اینکه کلی باهاش مهربونی کنی و اون یه لحظه ارو مت نکنه؟

یا اینکه  پا به پاش بیای و اون حتی یه لحظه فداکاری و مهربونیات رو نبینه؟

یا اینکه غرق غم باشی و بخندی و اون یه لحظه متوجه غمت نشه؟

یا اینکه یه دفعه تو رو با هزار دشمن و توهین تنها بزاره و شکستن دلت رو نبینه؟

واسه من شده...اینجاست که کم میاری و دلت رو میزنی به دریا و حتی از خودت هم میبری و روزی هزار بار ارزوی مرگ میکنی.

اینجاست که تنهای رو ترجیح میدی و از همه متنفر میشی و خودت میمونی و یه کوله باره خاطره های تلخی که هر وقت به یادت میاد کامت مثل زهر تلخ میشه و خونابه تف میکنی از میون اون همه خاطره...

ابنجاست که میفهمی چقدر از طرفت دور بودی و داشتی خودت رو به روز های تلخ اینده الکی امیدوار میکردی.روز هایی که هیچ وقت در انتظارت نبودن.

اینجاست که از کسی که فکر میکردی حامی و حوادارته دل میکنی و میفهمی اصلا حامیت نبوده.

اگه بود نه تنهات میذاشت .نه بهت دروغ میگفت.نه وقتی میدید ناراحتی غذابت میداد.نه جلو خشم دیگران ازت میخواست همیییییشه سکوت کنی.نه هیچ وقت پشتتو خالی میکرد. نه بهت میگفت اسیرش کردی.نه تو اوج خوشی ولت میکرد و به یه مسافرت طولانی میرفت...نه...نه..نه.............!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط سیمین  | 

من دیوانه نیستم....

راه که میروم بر میگردم پشت سرم را نگاه میکنم..............

نه ..........نه............من دیوانه نیستم........

خنجر از پشت خورده ام.

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط سیمین  | 

من نه عاشق بودم !!

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!!

من نه عاشق بودم !!

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من!!

من خودم بودم و یک حس غریب

 که به صد عشق و هوس می ارزید
من خودم بودم و هر پنجره اي

كه به سرسبزترين نقطه بودن وا بود


و خدا مي داند

بي كسي از ته دلبستگيم پيدا بود

من نه عاشق بودم

و نه دلداده به افكار پليد 

من به دنبال نگاهي بودم

كه مرا از پس ديوانگي ام مي فهمد... !!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط سیمین  | 

زندگیم تاریک است اکنون ....بسیار دلتنگم اکنون

خدایا صدای هق هقم را میشنوی؟...............

این صدای هق هق از گلویی می اید که تو از رگش به ان نزدیکتری.........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط سیمین  | 

دلتنگتر از دلتنگهایم........

گاهی ادم نمیدونه دلتنگیشو به کی بگه چه جوری بگه از کجا شروع کنه و اون بینهایت دلتنگیشو به کجا ختم کنه....

این میشه که ناخود اگاه دست به قلم میشه....

کلمه ... جمله تنها درمان دلتنگی های منه...

پس مینویسم....

گاه و بی گاه به سراغم می امدی

شاید خواب میبینم و امدن تو

یعنی اواز باران ها

حال میفهمم تو چیزی نبودی

جز یک ترانه ی دلتنگی

و من بیهوده چشم به راهت میماندم

اما...اما..............

دیگر لبانم را دوخته ام

و باران خورده ام بسیار

مبادا بگویم دوستت دارم

که هر بار گفته ام

تنهاییم بزرگتر شده است.............................................

+ نوشته شده در  جمعه 15 مهر1390ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط سیمین  | 

دل نوشته های من

زندگی جاری شد

 من نگاهت را نفهمیدم هنوز

لحظه ام فانی شد

تو کلامم را نشنیدی هنوز

در نگاه من و تو

نغمه ای پیدا نیست

اشک هایم جاریست

زندگی هم انیست

من دگر خشک و کویرم

بحر هم کافی نیست

افتاب می بلعم

این قلم یاری نیست

و کنون میدانم

که تو هم سرگردان

کوچه ی شهوت را

می پیمایی هر روز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 مهر1390ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط سیمین  | 

ژیناجان خوش اومدی کوچولوی من.....

*در انتظار تو بیتاب شدم......اب شدم هر لحظه*

شب قبل از اومدنش سکوت عجیبی رو همراه با استرس و شادی غریبی

رو میشد توی چشم تک تک اعضای خونواده دید.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 خواهرم. اون بود که به راحتی حتی توی سکوتش میشدهزار دلهره رو

معنی دادتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تا نیمه های شب همه بیدار بیدار بودیم.اما به خودمون تلقین میکردیم چیزمهمی نیست.نگرانی نداره.اما خودمون میدونستیم که چقدر ثانیه هاسنگین میگذره مسافر کوچولوی ما  (ژبنا) توی راه بود و همه بیقرار

فردای اون روز...صبح زود...سیما راهی بیمارستان شد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

و اونجا بود که احساس کردم چقدر از خواهرم دور شدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بر خلاف تصورم سیما قوی تر از همیشه بودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو مسافر کوچولوی ما 12 ظهر

وارد دنیای ما شدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اولش از خوشحالی گریه ام گرفت اما بعدش از صورت

کوچولوش خندم گرفت و زدم زیر خنده

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


دنیای ما برای اون فرشته ی کوچولو خیلی بزرگ بود.و برای دل پاکش

خیلی کثیف

ژینا جان ....فرشته ی پاک و مهربون خاله.دنیای ما اگرچه در مقابل دنیای

زیبای تو خیلی بی ارزشه.اما بدون وجود تو برای همه ی ما ارزشمند و

مقدسه.

به امید اینکه اینده ی درخشان و زندگیه پر برکتی داشته باشی و بتونی تو

ابن ظلم خونه از حق خودت دفاع کنیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدقوی باش فرشته ی منتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



+ نوشته شده در  سه شنبه 5 بهمن1389ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط سیمین  | 

اه...بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست........

اری....

بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست.

کم حوصله؟؟؟من؟؟؟

اری.و این پیچ جدید زندگی من است.دل کنده ام.از خیلی چیزها.برای پیچ جدید زندگیم.پیچی

که در راه است.

ببین حتی نگاهم با من غریبی میکند.و این غربت بس دشوار است.دل

کندن سخت است خدایا.سخت...

کامم تلخ شده.تلخیش را هیچ عسلی شیرین نمیکند دیگر.و این داستان

ادامه دارد.

حال خدایا پایین تر بیا.دستان کودک درونم به تو نمیرسد.میخواهم سرم را

بر شانه ات بگذارم و های های زار زنم.

میخواهم لمست کنم.بویت کنم.مثل گریه ی فرزند در فراق مادر گریه کنم

چهره ات با من غریبی میکند.پاسخم را تو بده.

من اگر بیمارم.من اگر گریه کنان مینالم.این گناه من و این درد من است؟.باشد.

به کدامین جور و گناه اینچنین اخر؟؟؟؟....

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه 11 دی1389ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط سیمین  | 

روز های نو در راهند.....

صدای پای خبری میاید....

و چنان سراسیمه امد این خبر....

که گویی راهزنیست و میتازد....

خبر اورد زندگی در راه است....

خبر اورد زمین بیتاب است از ولوله ای...

خبر اورد که لیلی در راه...

تن مجنون بیتاب...

و ز هر نبض وجودش عشق میریزد اینجا...

در دل خیس چکاوک هایی ...

که ز بیگانگی این دوران میکنند فریاد...

خبر امد که دل لیلی ما بیتاب است...

خبر امد که نگاه خبری میلرزد...

و ز این لرزیدن ادمی هشیار شد....

فرهاد بیدار شد...

گونه اش خیس از عشق...

صحنه لیلی وار شد...

خبر امد سبدی از احساس ...

مانده در کوچه ی تنهای من...

زندگی در راه است...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 دی1389ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط سیمین  |